-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تو کیستی که ز دستت بهـار میریزد بهـار در قـدمت برگ و بـار میریزد ز چشم گرم تو خورشید، نور میگیرد چو مِهرِ روی تو بر شام تار میریزد به زیر پای تو، ای یاس گـلشن یاسین نـسـیم عـشـق، گـل انـتـظـار میریـزد چو عطر آمدنت را به سیـنه میکارند ز روی آیــنــۀ دل، غـبـار مـیریــزد به باغ، حضرت گل دست و روی میشوید چو طرح یاد تو در جـویـبار میریزد نگاه عاطفه از بس به انتـظار نشـست ز دسـت هـر مـژهاش آبـشار میریزد چـراغ گـل به شـبـسـتـان بـاغ میتـابد چو اشک شوق تو، بر لالهزار میریزد تو سر رسیدی و از شوق، گیسوان درخت به روی آیــنـۀ چـشـمـهسـار میریـزد شـمـیم نـام تو وقـتی سـفـر کـند با بـاد گـلاب از نــفـس روزگــار مـیریـزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شعرم به مدح حضرت زهرا رسیده است روی زمین به عـالـم بالا رسیده است باغ و بهـار میچکـد از بیت بیت من شعرم شکوفهوار به زهرا رسیده است میلاد دختر گل و ریحان و روشنیست شعری شریف و شاد و شکوفا رسیده است هستی، نجات یافـتهٔ حُسن خلق توست زیـبایی و کـمال به امضا رسیده است حُـسـنت رسیده است به فـریاد زندگی خُـلقـت به داد مـردم دنـیا رسیده است وقـتـی کـه مـادر پـدری، پـیـر اُمّـتـی! شعـرم به درک اُمّ ابـیـهـا رسیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
یک دختر آفرید و عجب محشر آفرید حـق هرچه آفـرید از این دخـتر آفرید جوشید چـشـمه در دل قرآن به نام او اعجاز، تشنه بود و خـدا کـوثر آفـرید یک ذره نورِ فاطمه را ریخت روی خاک لولاک گفت و این همه پیـغـمبر آفرید از عرش تا به فرش کسی لایقش نبود از جلـوۀ جـلال خـودش حـیـدر آفـرید میخواست تا خلاصه شود عشق در کلام از بـیـن واژههای جـهـان مـادر آفرید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
دست در عـالـم ایـجـاد تو داری زینب خبر از مبداء و میعاد، تو داری زینب کـلـماتی که خـداونـد به قـرآن فـرمـود آن معـانی همه را یاد، تو داری زینب چون حسین و حسن و احمد و زهرا و علی خوبتر از همه استاد، تو داری زینب طینتی فاطمهپرور چو حسین است تو را هـمّـتی عاطـفـهبـنـیـاد، تو داری زینب چون علی منطق کوبنده و علمی سرشار چون حسن صبر خداداد، تو داری زینب همه اجـداد تو آقای دو عـالـم هـسـتـنـد ارث آقــایـی اجـداد، تـو داری زیـنـب پُر شد از عطر تو امشب همه عالم گویا بـاغ گـل در گـذر بـاد، تو داری زینب چون گل صبح که شبنم چکد از هر برگش خـنده در گـریۀ میلاد، تو داری زینب گشتی از گریه تو خاموش در آغوش حسین که به او اُنـس خداداد، تو داری زینب پنج معصوم به میـلاد تو حاضر بودند اینچـنین لیـلۀ مـیـلاد، تو داری زینب ای وفـادارتـرین خـواهـر عـاشـورایی مـکـتب زنـده و آزاد، تـو داری زینب علم و حلم و ادب و عصمت و ایثار و وفا فضل و بذل و کرم و داد، تو داری زینب سخـن عـالـمـۀ غـیر مـعـلّم شـرفیست که ز فـرمـودۀ سجّـاد، تو داری زینب ز عبادات چنانی که خدا خواسته است برتـری بر همه عـبّاد، تو داری زینب شام تسخیر تو شد، ای مه ویرانهنشین! تـا ابــد دولـتِ آبــاد، تـو داری زیـنـب در اسارت، طلبِ خون شهیدان کردی در سکوت، اینهمه فریاد، تو داری زینب شعله زد اشک تو در هستی غارتگرِ شام خطبه چون خطبۀ سجّاد، تو داری زینب راز خود را به تو بسپرد چو دانست حسین دل سـرکـوبـی بـیـداد، تـو داری زینب از درا زنگ شتـرها ز نهـیب تو فـتاد که به کف رشتۀ اجساد، تو داری زینب ذرّهای کـاش بـبخـشـند «مؤید» را هم ز جلالی که به میعـاد، تو داری زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
گمان کن که با کعبه همسایهای پی حـفـظ چـنـدین هـزار آیـهای و حـتی اگر غـرق سـرمـایهای بدان بیعلی پست و بیمـایهای خود کعبه هم میرود صبح و شام به دیـدار حـیـدر عـلـیـه الـسلام علی نزد حق است و حق با علیست مـسیـر الی الله تـنـهـا عـلـیست مپرس از چه ذکر لب ما علیست عبادت همین گـفتن یا عـلیست خـدا خـوانـدنش کفر باشد یقـین هم او که بُوَد صاحب مُلک و دین همیـشه خـدا بود هـمصحـبـتـش به محراب خم شد فقـط قـامتش خـدا نـیـز در پـاسـخ طـاعـتـش به او دخـتـری داد شد زیـنـتـش ندیـده فـلک ایـنچـنـین دخـتـری که بر خلـق عـالم کـند سروری از افـلاک تا خـاک پـرواز کرد بـرای بـرادر کــمـی نــاز کـرد در آغوش او چـشم را باز کرد سپس پردهبرداری از راز کرد چنین گفت چشمش به ماه منـیر امیـری حـسـیـنٌ و نـعـم الامـیر نـگـاهــش دوای تـب پـنــج تـن حـضورش چـراغ شب پـنج تن چه بنـویـسـم از کـوکب پنج تن شـده قــبــلـهام زیـنـب پـنـج تـن به طـغـیان کـشانـده جـنون مرا بـه پـایش بـریـزیـد خــون مـرا چه خوب است امشب خدا خواستن طـلا نـه دل مــبـتـلا خـواسـتـن هر آنچه که خوب است را خواستن خلاصه فـقـط کـربـلا خـواستـن تـمام سـحـر ذکـر یـا رب بـگـو همه حـاجـتت را به زینب بگـو چنان مادرش عالمه زینب است به بیت علی قـائـمه زینب است به غمهای او خاتمه زینب است پس از فاطمه، فاطمه زینب است زمــان دعـــا نــوحــه دم دادهام خـدا را بـه زیـنـب قـسـم دادهام چو با او کسی همنشین میشود یکـی از بـزرگـان دین میشـود یکـی مـثـل اُمُّ الـبـنـیـن میشـود که روزی قـمـر آفـرین میشود به اُمُّ البنین مرحمت کرده است ابالفضل را تـربیت کـرده است ابـاالفـضل حـالا هـوادار اوست اباالفـضـل مـاه شب تـار اوست ابالفضل امروز عـلمدار اوست و کار دفاع از حرم کار اوست خـوشـا آنکه او انـتـخـابش کـند فـدایـی زیـنـب خــطـابـش کـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
تو کیستی؟ که عقل مجنون توست عشق به تو عاشق و مدیون توست تـویـی جـگــرگــوشــهٔ آل کــســا به درک تـو عـقـلِ رسـا، نـارسـا چـشـم عـلـی مـحـو تـمـاشـای تـو بـه جــای پـای فـاطـمـه پـای تـو تـو بـودهای سـنـگ صـبـور همه تو بُـردهای فـیـض حـضور هـمه دفـاع تو، صبـر تو، احـسـاس تو حـسـین تو، حـسن تو، عـباس تو روی تــو حــســرتِ دل آفــتــاب موی تو شب ندیده حتّی به خواب خاک رهت به عـرش پهـلـو زده پـیـش قــدِ تــو ســرو زانـــو زده مــدرســهٔ تــو دامــن فـــاطــمــه مــعــلـّـمــی نــدیــده و عــالــمــه صـدای تـو دل از عـلـی میبـرد نـاز تـو را فـاطـمـه هـم میخـرد فـاطـمه فـخـر مـصطـفی بر همه از تو ولـی، فـخـرکـنـان فـاطـمـه نیست فـلک به قـدر، هم پـایـهات نـدیـده هـمـسـایــهٔ تــو ســایــهات عـــمـــۀ ســاداتــی و زیــنِ اَبــی عـقــیـلــهٔ هــاشـمـیــان زیـنــبــی لبت «یکی گـوی» دو تـا نگـفـته هـر چه شـنـیـده جـز خدا نگـفـته ولادتـت ولادت گــــریـــه بــــود گـریـهٔ تـو شــهــادت گـریـه بـود ای تو، به هر غـمی امـید حـسین کـشـتـهٔ عـشـقـی و شـهـید حـسین تو روح صـوم و مـعـنی صلاتی تـو ســاحـل ســفـیــنــۀ نــجــاتـی نـام شـمــا هـر دو بـه دنـبـال هـم آیــنــهٔ هــمــیــد و تــمــثــال هــم معنی اگر ز خالق و رب یکیست نام حـسـین و نام زیـنب یکیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
باز چشمم به دری مانده ز خواب افتاده دلم از فرط جنون در تب و تاب افتاده باز هم ذکر لب فاطمه یارب شده است بـنـویـسـیـد بــیــایـنـد مـســافــرتــرهــا مـستها، دلـشـدهها، از همه جابرترها از دل عرش خـدا، دلبر و دلـدار رسید چقدر عـاطـفه گـنجانده خدا در خواهر چه میآید بـغـل واژۀ مـحـشـر خـواهر مرتضی فخر به او کرده، به خود مینازد ناز از حضرت زینب بود و کشته حسین دست انداخته دور و بر انگشتِ حسین مثل یک روح مـیان دو بـدن میمـانند ز وقارش شده پـای هـمۀ عـالـم سُست شده از نور وجودش، دو سه خورشید درست پر جبریل امین هست، ولی راحت نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
در لقـب، پیـشـتر از زینت مـولا بودن مفـتخـر بود به صدیـقـۀ صغـری بودن چون نبی، چله گرفتهست علی هم به نظر تـا قـدم رنـجـه کـنـد اُمِّ ابـیـهــای دگــر بـایـد آئـیــنــۀ اُمُّ الـنـجــبـا گـفـت بـه او زیـنـت پـنـج تـن آل عـبـا گـفـت بـه او از همان روز که آمد دلش آرام نداشت شرح دلتنگیاش انگار سرانجام نداشت اشک میریخـت ولی در طلب دنـیا نه گریه میکرد، در آغـوش حسین اما نه مـردمِ دیـدۀ او مـیـل به اغـیـار نـداشت جز حسین بن علی با احدی کار نداشت از همان روز جهان دید که در شادی و غم جان او و پسر فاطمه وصل است به هم عشق بود آنچه که از خون خدا در رگ داشت عشق آنگونه که در عقد، دوتا شرط گذاشت اینکه هر روز به دیدار حسینـش برود در سفـر نیز پی نـور دو عـیـنش برود سفر؛ آری سفر، افـسوس سفر؛ آه سفر داشت در هر قدمش غُصۀ جانکاه سفر پس به میدان بلا او دل و جانش را بُرد ذوالفقار دو دمش را ( پسرانش را) بُرد آســمــان تـا افــق دیــدۀ او پُــل مـیزد نـور بر چـادر او دسـت تـوسـل میزد بست چون مشتِ گره کرده، پَر معجر را عـاقـبت دیـد جـهـان، فـاطـمۀ دیگر را کیست لایق که نهد زیر قدومش سر را چرخ برخواست که تا زین بکند اختر را او پـسنـدیـد ولی شـأنی از این بهتر را زد قدم زانوی عـباس و عـلی اکـبر را مَلَک وحی ندا داد که: غَـضّوا ابـصار دختر فاطمه بر مرکب خود گشت سوار در مثل، آیـنـۀ فـاطـمـه در حال عـبور دشت محشر شده و مرکب او ناقۀ نور با جلال و جـبروتی که خدا داند و بس بست بر غـرق تحـیـّرشدگان راه نفـس دخـتـر فــاطــمـه یـا اُمّ ابــیـهــای دگـر چه بنـامیم تو را کـوثر بعد از کـوثـر؟ حُجب شاعر شد و در مدح تو برداشت قلم تو خـداونـد حـیـایـی بـه خـداونـد قـسـم دشـت با آنهـمه انـدوه تـمـاشـایی بـود آنچه میدید فقـط چشم تو، زیـبایی بود اصلاً این دشت پریشان تو بود از اول کـربـلا عـرصۀ جـولان تو بود از اوّل لکّـۀ نـنـگ به پـیـراهـن تـاریـخ شـدنـد دشمنان تو اسـیـرت شده، تـوبـیخ شدند آنچـه گـفـتـند و شـنـیـدیم نیـامد سـر تو دست دشمن نرسیده نخی از معجـر تو کوفه تا شام به هجده سرِ بر نیزه قـسم از سـر دوش تو یکـبـار نـیـفـتـاد عـلـم از سر مقـنعـه، گردی بتکانی کافیست تیغ و شمشیر چرا؟ خطبه بخوانی کافیست ظاهرت زینب کـبری شده باطن حیدر وقت آن است عـلی جلوه کند بر منـبر نکن ابراز غـضب را، نـمیارزد کوفه خـم به ابـروت بـیاور که بلـرزد کـوفه اسکتوا؛ زنگ شترها همه خوابید، بخوان مسجد از لحن تو یکمرتبه لرزید بخوان تیغ برداشتهای، ضربۀ نطقت کاریست واژه در واژه علی در سخنانت جاریست گرم هوهو شده این تیغ که میچرخد مست شعر، دیوانۀ توصیف تو شد، وزن شکست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بسکه بر «ألله» با قدرت توکل میکند پیش پایش کوه احساس تزلـزل میکند مـاه کـنـج چادرش آرام میگـیـرد پـناه بر لبش لبخندی از دلدادگی گل میکند رونـمـایی کـرده از نـام دلارایَـش پدر میرسد هر کس به توصیفش تأمل میکند زینب است و لحظهٔ تفسیر ایثارش مدام «عقل» کم میآورد؛ فکرِ تکامل میکند «صبر» پای مکتبش حاضر شدهست و باز هم پیش از وارد شدن قدری تعلـل میکند دختر کـعـبه قـنوتش فـرق دارد با همه دستهـایش را برای بنـدگی پُل میکند حضرت أم البنین بعد از خدا و فاطمه در تـمـام کـارهـا بر او تـوسـل میکـند وای بر آنکه به او دل داده اما سالهاست در فـداییاش شدن دارد تغـافـل میکند خواندمش أمّ المصائب! در کنار این لقب معنیِ غـم! غصه و مـاتم تـنزّل میکند این دل بیچاره یک عمر است حسّ غربتِ دوری از صحن و سرایش را تحمل میکند!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
سحر است و دمیده دولت عشق نوبتی باشد است نوبت عشق کـوه میلـرزد از اُبُهَت عشق مینویسم به نام حضرت عشق ما هـمه عـاشـقـیم و شـیدائـیم همه مجـنـون عـشـق لـیلائـیم عرش خوشبو شده است با کرمت میچکد عطر مریم از قدمت قُـدسـیان مات ذات محـترمت عـرشـیـانـند خـادم و حـشمت آمــده ســورۀ وفــا،" زیـنب" الـسـلام ای عـقـیـلـه یا زیـنب بال جـبریل بالِش سر تـوست کوچه باغ بهشت معبر توست ظلمت شب نخی ز معجر توست شـاه کرب وبلا برادر توست ما همه نـوکـر حـسـیـن توأیـم تا قـیامـت به زیر دِین تـوأیـم نـوکـری تـو کــار نــوکـرهـا ای هـمـه اعــتـبـار نـوکـرهـا مــایـۀ افــتــخــار نــوکــرهـا حــرمِ تــو قـــرارِ نــوکــرهـا شـرزه شـیـرانِ دشت ایـرانیم دشـمـنـت را ز شام میرانـیم ما همه ریزهخوار خوانِ حرم لالــۀ ســرخ بـوسـتــان حـرم تـنــمـان فـرشِ آسـتـان حــرم لـقـبِ مـا:" مـدافـعــان حـرم" از عـدوی تو کشته میسازیم و از این کشته پُشته میسازیم مــقـتـدای نـمــاز مـن زیـنـب خـواهـر شـاه بـیکـفـن زینب فاطمه، حیدر و حسن، زینب یکتـنـه کـلِّ پـنـج تـن زیـنب تـو صـدای رســای قــرآنــی تــو تــجــلـّی روحِ ایــمــانـی ای کـران تـا کــرانـۀ کــوثـر آیـــۀ دخـــتـــرانــۀ کـــوثـــر غـــزل عــاشـقــانــۀ کــوثــر روشـنـی بخـش خـانـۀ کـوثـر پای مادر چـقدر غم خـوردی مثـل یـاس مـدیـنـه پـژمـردی نقـشهای شوم، روزگار کشید ناگهـان ابـر تـیـرهگـون بارید بـاد پــائـیـزی مـدیـنــه وزیـد دست ظلمت ستارهای را چید کاش میشد همیشه مدح سرود ختم شعرم شروع روضه نبود رُخ آئـیــنــه تـا مُــکــَـدَّر شـد روزگارِ خوش عـلی سـر شد حرف مسمار و آتش و در شد پیـش چـشم تو یـاس پرپر شد کهکـشان سوخـت تا دمِ خـانه آتــش افــتــاد روی پــروانــه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیهالسلام
پـروانه زادهایم که با سوخـتن خـوشیم ما کـوچ کـردهایم ولی با وطن خوشیم مـا از طُـفـیـلـیِ گِـلِ یــاریـم هـرکـجـا خیمه زدیم اگر، به هوای قرَن خوشیم ایل و تبارِ عشق به یک ریشه میرسد آئـیـنۀ هـمـیم که با خـویـشـتـن خوشیم از هرچه نعمت است به ما بهترش رسید با یک حسین عاشق و با دو حسن خوشیم عطرِ نجف که میوزد آواره میشویم تقصیرِ ما که نیست فقط با وطن خوشیم آوارهایـم؛ مـثـلِ اویـسِ یــمــن شــدیـم شکـرِ خـدا هلاکِ دو جانم حسن شدیم تنهـا زمینِ جـلـوۀ تو سامـرا که نیست عالم پُر است از تو و نورت کجا که نیست؟ گفتیم جان حسن به تو، زهرا جواب داد فرقی میان عسکری و مجتبی که نیست در نا کـجـای عـالــمـی اما خوشـیم که از تار و پودِ ما غمِ عشقت جدا که نیست گـفـتند تو کـریمی و چیزی نخـواستیم غیر از خودت که حاجتِ ما جز شما که نیست تا با تـوأیم آنچه که داریـد مـال ماست پیشِ کریم صحبت این حرفها که نیست با دستِ تو بساطِ کـرَم جور شد حسن تنها گـدای سامـره مـشهـور شد حـسن عاشـق شدیم عـاشق کـشور گشاییات مـا را رهـا نـمیکـنـد این دلـربـاییات ای کودک مـدیـنۀ زهـرا، جهـان بساز قـربـانِ پـنجـههای شـگـفت خـداییات ای یـازده حـسـین و حـسن یازده علی در کِسوَت کـرامت و بیانـتـهـایـیات فـصـل انـار آمــده و چــیــده فـاطــمـه تا تـر شود دوبـاره لـبِ مـجـتـبـاییات آوردی از حـجـاز پِیِ خویش قـبـله را تـا دل بـَری بـه جـاذبـۀ سـامـرایـیات با نـورِ تـو تـبـسـم مـادر به مـا رسـیـد از مهرِ فـاطـمـه دو برابر به ما رسید هرچند نـیست از من و از ما قـلـیلتر نـشـنـیـدهایـم از تـو و ایـلت جـلـیـلتـر آبِ قــلــیــل آمــده دریــا شــدیــم زود تا کامِ ما شد از لبِ این سـلـسـبـیل تـر پشت درت هرآنکه گدا شد بزرگ شد دور از تو هرکه سربههـواتر، ذلیلتر گـنجـشکهای پـرسه زنی صبح آمدیم وقـتی که پـر زدیم ز همه جـبـرئیلتر این حال عشق چیست که تا گفتهام حسن این چشم میشود همه شب بیدلیل، تر فیض حدیث توست که عاشقترین شدیم از زائـران دائـم هــر اربـعـیـن شـدیـم کـوچـانـدهای قـبـلـۀ مـا را بـه سـامـرا بـایـد نـدیـد غـیـرِ خــدا را بـه سـامـرا راهـی دراز آمــدهایــم از مـدیـنـه کـه بر رُخ کـشـیم خاک شما را به سـامرا طعـمِ اجـابت تو چـشـید آنکه پیـشِ تو بـالا گـرفت دسـتِ دعـا را به سـامـرا تو زائرت حسین و اباالفضل و زینب است مـا دیـدهایـم کـرب وبـلا را به سـامـرا ســردابـت آمــدیـم نـدیـدیـم یــارِ خـود گـشتیم در پیاش همهجا را به سامـرا ما را که کُشت زخمِ بلاهای غـیبـتـش ما را سفارشی تو بفرما به حـضرتش ما شیـعـهایم شـیعـه اگر امـتـحان شود آری زمـان؛ زمـانِ امـامِ زمــان شـود فـرمـوده است فـاطـمـه اَلجّـارُ ثُـمَّ دار بـایـد که غـزه غـصـۀ ایـرانـیـان شود اسلام سخت ریـشه دوانده به خـونِ ما این سرزمین به خونِ جوانان جوان شود رسوا شـوند جـمع مسلـمـان فـروشها وقتی که پشتِ بیطرفیها عـیان شود محکم بایست مسجدالاقصی که زودِ زود غـزه دوبـاره صاحـبِ این آستان شود ای کاخِ ظلمِ سُستتر از تارِ عنکبوت چیزی نماده است که طوفان عیان شود صهیون بمیر، وعدۀ حق است یک کلام ما میرسیـم تا که بـمـیـریـد والسـلام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
قدح پُر باده کن ساقی، که آمد موکب جانان نسیمی با صفا آید به سوی دشت و کوهساران بهاران میرسد از راه و لبها میشود خندان خزان بگذشت و پیدا شد بهار دلکش و شادان به این شکرانه پُر کن از می وحدت تو جام ما ببر در کوی یار امشب از این شادی پیام ما نوای نغـمۀ بلبـل طـنین انداز شد اکنون صدای نمنم باران که همآواز شد اکنون هزاران غنچه در باغ و گلستان باز شد اکنون دل ما را نگر با شادمانی ساز شد اکنون دل از شوق و شعف پر شد که یار نازنین آمد ببین در خانۀ هادی نگاری مهجبین آمد مبارک باد خورشیدی منور زادی ای جَدِّه برای عالم و آدم تو سرور زادی ای جَدِّه ز هر نیکو در این عالم نکوتر زادی ای جَدِّه برای یاری قرآن تو یاور زادی ای جَدِّه مبارک باشدت ای جَدِّه خود نیکو پسر زادی پدر از بهر مهدی، حجت ثانی عشر زادی نگاران بهشتی را نگاری گلعذار است این گلستان امامت را بهاران در بهار است این به جمع خیل مشتاقانِ عالم اعتبار است این به مُلکِ جان عالم سروری با اقتدار است این به عالم مژده ده ای جان امام عسکری آمد همان نوری که دارد بر دو عالم برتری آمد امام عـسکـری نـور دل ابن الرضا آمد بهـین اسـتاد دانـشگـاه ایـمان و وفـا آمد مفـسـر بهـر قـرآن، هادی دین خـدا آمد نـگـهـدارنـدۀ احـکـام قـرآن از سما آمـد برای حضرت هادی چنین روزی پسر آمد بـرای کـل ابـنـاء بـشـر نیـکـو پـدر آمد گلستان حقیقت را بهین ریحـانه پیدا شد به مُلک معرفت نیکوترین جانانه پیدا شد به دریای شرافت گوهری یکدانه پیدا شد که شمع آفرینش را ز جان پروانه پیدا شد بود در چهرهاش سیمای جد اطهرش پیدا که در زهد و ورع سیمای جَدِّه مادرش پیدا به دنیا مظـهـر نـور خـدای لایـزال آمد گلی از بوسـتان کـردگار ذوالجـلال آمد به مجد و اعتدال و علم آن نیکو خصال آمد به مهر و حلم و عشق و معرفت آن بیمثال آمد به دنیا آمد آن نوری که بخشد نور عالم را که فرزندش رها سازد ز دست ظلم آدم را مبارک باد یا مهدی؛ تو را میلاد بابایت درین روز مبارک میزنم صد بوسه بر پایت الهـی بـشنـوم تا زنـدهام با گـوش آوایت کنار خانۀ کعـبه انا المهـدی ز لبهایت بگیر از لطف دستم را اسیر و بینوایم من هزاران شکر بر این خاندان عمری گدایم من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
جـبریل چو بـلـبـلی ترنم کرده است گوئی که زشوق دست و پا گم کرده است می گـفـت کـه در بـاغ امـام هــادی بر غنچۀ خود گلی تبسم کرده است ************** گـفـتـند شـکـوه حـیـدری را نـگـرید آئـیـنـۀ حـسـن و دلـبـری را نـگـرید گفتم که شکـوه در کـدام آیـنه است؟ گـفـتـنـد امـام عـسکـری را نـگـرید ************** از مـقـدم تو شـاد دل مـا هـمه است از حسن جمالت همه جا زمزمه است فــرزنـد دهـــم امـامـی و در جـنّـت خشـنود ز یمن مقـدمت فاطمه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
مدیـنه بـاز پُـر از آیـههای نـورانیست حریم وحی، ز انوار حق چراغانیست بلور نور به سقـف فلک مگـر بـسـتند؟ که این فضای مقدس همیشه نورانیست نـسـیـمِ بـال مـلائـک نـویـد مـیبـخـشـد که فصل رویش گل، لحظههای روحانیست گلی به گلشن سرسبز وحی روئـیدهست که کار پـیک امین خـدا گلافـشانیست به آیـه آیـۀ رویـش فـروغ تـوحـید است به جلوه جلـوۀ او جلـوههای قـرآنیست جـلال و مـنـزلت اوست حـیـدری، امـا شکـوه فـاطـمی او شکـوه رحـمانیست هر آن کسی که نصبیی نبرد از مهرش به روز حشر نصیب دلش پشیمانیست فـروغ دیـدۀ ایـن آفـتـاب هـسـتـیبـخـش شهـاب شبشکـنِ آسـمـانِ ظلـمانـیست بخوان دعای فرج را ظهور نزدیک است گمان مدار که غیبت همیشه طولانیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
بـاز شد پـنجـرهای سمتِ نسیمِ ملکـوت نـور تابید در آئـیـنۀ صبح از جـبروت تـشـنۀ بـوی نـفـسهای بـهـارش بـودیم از همان روزِ ازل مستِ نگارش بودیم چه حضوری که از او عشق بشارت میداد چه طلوعی که خدا مُهرِ شهادت میداد نفسش عطرِ سلام و صلوات آورده است آسمان را قدمش آبِ حیات آورده است عطر سیبیست که از گلشنِ عرش آمده است شاخِ طوباست و بر زینتِ فرش آمده است هر طرف جلوۀ خورشید جمالش پیداست حَسَن و نورِ حقیقـت ز کمالش پیداست مـژده مـژده حــســنِ دومِ زهـــرا آمــد سـیـزده صـورتِ اعـجـاز تـمـاشـا آمـد نور افـشانیِ عالم همه از جلـوۀ اوست آخرین حجتِ حق از ثمر و میوۀ اوست پـدرش آیــنـۀ مـکـتـبِ صــادق بــاشـد پـسـرش چـشـمـۀ قـرآنِ حـقـایـق بـاشد از دمِ سـوسنِ او بـوی چـمـن میروید صبح از جامِ لبش حُسنِ حَسَن میبوید جـلـوۀ روشنِ او جـلـوۀ ایـثـارِ خداست دامنش سبزتـرین دامنِ گـلزارِ خداست به قـدمهـاش چـو داود گـلآرایـی کـرد از دَمش حضرتِ یعقوب دلآرایی کرد بـر لـبـش سـورۀ تـوحـیـد تـلاوت دارد دامـنـش دولـتِ مـسـعـود امــانـت دارد شده آن بزم نـشـینِ دمِ او چون عـیـسی شده پروانۀ شمعـش به دو عالم موسی حَسَن آئینۀ حُسنش به خدا اعجاز است ز نسیمش همه درهای اجابت باز است نور تابید و جهان غرقِ تبسّم شده است کهکشان در نفسش ذره شد و گم شده است یازده بار زمین سر به خضوع آمده است از دمِ اوست که خورشید طلوع آمده است یازده بار خـدا صورتِ احمد چو کشید بینِ آن صورتِ زیبا رخ زیبای تو دید یازده پنجـره وا شد به سوی دولتِ یار آخرین پنجره مانده است به دستانِ بهار شأنت این بس پسرت حضرت مهدی باشد بعدِ حـق عـالـمِ مـا را مـتـصـدّی باشد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ای حُـسـن بیهـمـتا دچـار عـزّتم کن با لطـفِ بـیانـدازهات بـد عـادتـم کن با این بـدِ بیآبـرو هم، هـمنـشـین شو همصحبتم باش و به دور از غربتم کن فـرزنـدِ هـادیَ الاُمـم؛ بـابـایِ مـهـدی در مـیـهـمـانـیِ هـدایـت دعـوتـم کـن آخر زمان است و زمام از دست رفته دور از بـلایـایـم کـن و با غـیرتم کن بـگـذار در دسـتـم بـراتِ ســامـرا را کـنـج حـرم فکری برای حـاجـتم کن مثل هـمـیـشه بعـدِ یک پـابـوسیِ ناب با دستِ پُر رد کرده؛ از غم راحتم کن عمری به من لطف خودت را گوشزد کن اصلا بـیـا یکریـز غـرقِ مـنّـّتـم کن انگـورهای بـاغ تو جـنّت نشان است یک دانهاش را مرحمت کن رحمتم کن از گوشـۀ چـشـمت شبِ مـیـلادت آقا عیدانه یک خوشه عنایت قسمتم کن!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
در شـب مـــیــلاد تــو دارایــیام گـشـته ایـنکـه مثل تو زهـراییام از گـدایـیهـای پـیـش اهـل بـیـت افـتـخــارم ایـنـکـه ســامــرّایـیام در گـدایـیِ مـن و اسـم شـمـاسـت عــلــتــی دارد اگـــر آقـــایـــیام در حـرم دیـدم شده خـیلی شلـوغ پـیـش تــنـهـایـی تــو تـنـهــایـیام قـسـمـتـم کـن بـازهم کـاری کـنـم دارد از کـف مـیرود کـارایـیام بسکه گـرم از لحـظـۀ وصل توأم سرد خـواهـد شد کـنارت چاییام قسمت عالم دو تا شـش گوشه شد من در این تکرار، پـائـینْ پاییام بـا تـمـام خـویـش ســویـت آمــدم چـون فـروش عـید اسـتـثـنـایـیام سـیـرتی درشـأن درگـاهـت نـشـد چون گرفتم صورت از داراییام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
جهان به کام غـلام امام عسکری است که شاه میشود آنکه غلام عسکری است بـرای بـار دهـم مــرتـضـی نـمــا آمــد نمای عرش، مزین بنام عسکری است زمین اگر پس از این رنگ و روی دیگر یافت ز روشـنـایـی مـاه تـمام عسکری است شـراب نـاب چـکـیـد از لب گـدا ایـنجـا اگر فـرشـته هوایی جام عسکری است رسـیده کـعـبه برای طـواف قـبـلـه نـما که قبله حاجی بیت الحرام عسکری است حلال زاده کشیده است به عمو این بار کـرامت حـسنی در امام عسکری است کـبـوتـران مـدافـع اســیـر سـامــرهانــد که این ز خاصیت جذب بام عسکری است کـریـم کار ندارد که کـیـست سـائـل او نگاه خاص ز الطاف عام عسکری است گـدای سـامـرهایـم و نـمـیرویـم از رو همیشه روی گدا از مرام عسکری است برای مهـدیاش انـگـار یـار میطـلـبـد "هرآنکه کرد اطاعت"، غلام عسکری است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
قـیـام کـن! کـه جـلـودار رهـبــری آمـد کـسی که دل بـرد از ما به دلـبـری آمد به حُسن طـلـعـت او مـاه، مـشتری آمد دلـیـل و مـعـدلـت و دادگـسـتــری آمــد کـمال و معـرفت و جود، عـسكرى آمد به پـیـروان ظـفـرمـنـد راه او، صلوات بر او سـلام که شـایـسـتۀ سلام است او که از سـلالۀ ابن الرضا به نام است او که هاشمی نسب و فاطمی مرام است او کـه یـادگـار بـرومـنـد ده امـام اسـت او به شهر سامره مصداق فیض عام است او به نور و جلوۀ رخسار ماه او، صلوات جمـال گـلـشن تـوحـیـد را تـبـسم اوست مسـیح عـترت اطهـار را تجـسم اوست کـلـیم با شجـر طـور در تکـلـم، اوست که دومین حسن، ابن الرضای سوم اوست ز حادثات جهان، جانپـناه مردم اوست به هر که راه برد در پـناه او، صلوات خدای خوانده به حُسن جمال خود، حَسنش ستارۀ سحـری، خـوشهچـين انجـمـنـش شـفـای دیـدۀ یـعـقـوب، بوی پـیـرهـنش که دیده ماه فلک، گل بریزد از دهنش؟ شمـیم وحی خـدا میتـراود از سخـنـش به عطر و رایحۀ دلبخواه او، صلوات ستارگان همه شب شمع محـفلش هستند فرشتـگـان به ادب در مـقـابـلش هـستند مـوالـیـان خـداجـوی سـائـلـش هـسـتـنـد معـاشـران همه محو فـضـائـلش هستـند به آیـه آیـۀ قـرآن که در دلش هـسـتـنـد شدهست سـورۀ قـرآن گواه او، صلوات نـگـاه او، به گـل تـازه چـیـده مـیمـانـد شـمـیم او، به گـلاب چـکـیده مـیمـانـد لبـش، به غـنچـۀ شـبـنـم نـدیـده میماند قـدش، به سـرو ز نـور آفـریده میماند دلش به پـاکی صبـح و سپـیـده میمـاند به سجدۀ سحـر و صبحگـاه او صلوات امام گفت که یکرنگ باش و یکرو باش برای سنـجـش اعـمال خود ترازو باش برای خدمت و ایثار دست و بازو باش مباش در پی شهرت ولی خـداجـو باش هـمیـشـه یـاد خــدا و عـنـایـت او بـاش به اوج و منـزلت دیـدگـاه او، صلـوات کسی که مهر و محبت مرام مهدی اوست کسی که قسط و عدالت پیام مهدی اوست کسی که فتح و ظفر در قیام مهدی اوست کسی که ختم امامت به نام مهدی اوست سلامت دو جهان، در سلام مهدی اوست به جـذبـههای بـدیـع نـگـاه او، صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
آفـتـاب از افق مـیـمـنـه دل کند، آمد بـر لـب آیـنـۀ غــمـزده لـبـخـنـد آمـد کوچه از هَـمهَـمۀ بـال مَـلَک بند آمد آخـریـن بـرگـۀ پـیـغـامِ خـداونـد آمـد میرسد از پر قنداقۀ سبزت، برکات مَقـدَم گـلپـسـر آمـنـهخاتون صلوات روح تو خون به رگِ لوح و قلم میانداخت چشم تو نور به اعماق عدم میانداخت دست تو سفره به ایوان کرم میانداخت نام تو لرزه به اندام ستم میانـداخت جذبهات را همه در وحشت خائن دیدیم در ترک خوردن ایـوان مدائن دیدیم با تو هرگوشۀ این خطّه حرم خواهد شد مسجـد بنـدگی خـلق عـلم خواهد شد غم میان دل عشاق تو کم خواهد شد کمر بتکـدهها پیش تو خم خواهد شد جهل را یکسره از بُن بِکَنی، کیف کنیم لات و عزیٰ و هُبَل را بزنی، کیف کنیم اصل توحیدِ وجـودی و زوالـیم همه تو خودت پاسخ محضی و سوالیم همه با تو در جـادۀ پُر پـیچ کـمـالـیم همه بردۀ کـوی تو هـستـیـم، بـِلالـیم همه در دلِ کولۀ دل حُبِ تو را بار زدیم از سر مأذنهها عشق تو را جار زدیم حرز تو بر جگر سوخته مرهم آورد عطر تو روی گل باغچه شبنم آورد مِهـر تو عـاطـفه را در دل آدم آورد در عروجت پر جبریل امین کم آورد شب معراج در آن اوج چه حظّی بُردی سیب از دست علی جان خودت میخوردی هر کجا قـدرت ایـمان تو ابراز شود با کـلام عـلـوی دین تو مـمـتاز شود در دل جنگ اگر فـتنهای آغاز شود گـره کـار به دسـتان عـلی بـاز شود حیدرت آمد و فریاد زد و در را کَند درِ خیبر! نه، بگو قلعۀ خیبر را کند عاشقی حس عجیبی است که حاشا نشود گرچه هر عاطفه در قاعدهای جا نشود باز هم رابـطـۀ دخـتر و بـابـا نـشود مثـل زهـرا که کـسی اُمِّ ابـیهـا نشود من مسلمان شدهام پایِ همین زمزمهات ای به قربان دم فاطمه یا فـاطـمهات لحـن شیـرین تو شد معـجـزۀ قـرآنـم هــل اتـای تـو شـده کـُـلـّیَـت ایـمـانـم عشق را من فقط این پنج نفر میدانم عـجـمـی زادهام و هـموطن سلـمـانم دست ما را برسان بر نخ تسبیحِ دعات آه ای شاه عرب جان عجمها به فدات گرچه مانند اُویس تو به دور از قرنم در کـنار تو که باشم بخدا در وطـنم ای بزرگ بنیهاشم! بِشِنو این سخنم من حـسـینی شدۀ دست امـام حـسـنم شب میلاد تو از اشک غـنیاند همه گریهکنهای حسینات حسنیاند همه کاخ مخروبۀ محکوم به ویران شدنم درد دارم بـخدا در پی درمـان شدنم ابرِ لـبـریـز منم تـشـنـۀ بـاران شـدنم سـالها مـنـتـظر جـابـر حـیـان شدنم پرچم شیعه بلند است به لطف علمت صـادق آل مـحـمـد! به فـدای قـلـمت شادی بعدِ هزاران غم و اندوه تویی بین این طایـفۀ سبـزقـبـا، نـوح تویی آن کتابی که به منبر شده مفتوح تویی مکتب شیعه اگر جسم شود، روح تویی خـنجری کُند دلیل غـم بسیار تو بود گریه بر بیکـفن کـرببلا کار تو بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خـشکـانـد آبِ سـاوۀ از مکـه دور را درهم شکست هیبت بتهـای کور را خـامـوش کرد آتـش ده قـرن زنده را لـرزانـد کـاخ پـادشـه پُـر قـصـور را بیش از هزار سال به دنـبال او، بشر میخواند خط به خط صفحاتِ زبور را با چـلـچـراغ سـبـز نـبـوت قـیـام کرد روشن نـمـود یکتـنـه راه عـبـور را آمد رسـوم جـهـلِ جـهـان را کنار زد بر هم زد او سیاهـۀ "زندهبهگور" را با حُسنِ خُلـق بود مسلـمـانشان نمود بدکیش و گبر و مست و عنود و شرور را او رحمتی برای جهان بود و بیدریغ لبـریـز عـشـق کـرد تـمـام صدور را روحـی دگر دمـید به مـعـنای واژهها در هم تنید شعر و شعار و شعور را هم سر زدن به اهل نَفَس را رواج داد هـم رفـتـنِ زیــارتِ اهــلِ قــبــور را سیراب کرد با دم عیساییاش ز دور صدها اویسِ عـاشقِ حسِ حضور را سلمان که خواند حضرتش او را ز اهل بیت بر سـیـنـۀ عجـم زده مُهـر غـرور را "او" وعده داده بود به دنیا، که تا کنون چـشم انتظار مانده زمانه، ظهـور را
: امتیاز
|
























